____[The Forbidden Crossing]____

تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁶⁸

چشمای اشکیمو بهش دوختم
و بیشتر غرق اون دوتا تیله‌ی سیاه شدم
سرشو به آرومی نزدیک صورتم کرد و بوسه کوتاهی اما پر از عشقی روی لبم گذاشت
و بعد بهم خیره شد و لبخندی روی لبش نشست و منم بی اختیار لبخندی زدم
- همین؟ تموم شد؟
+ دوست داری چقدر ادامه داشته باشه؟
- به اندازه‌ای که عاشقمی
+ اینطوری که باید تا ابد ادامه بدم

دستمو دور گردنش انداختم و گفتم:
- پس منم همراهیت میکنم

و همین یه جمله کافی بود تا دوباره لباشو به لب‌هام بکوبونه..
و منم باهاش همراهی میکردم
لبهامو با لذت میمکید
اما نه وحشیانه...
فقط بوسیدنی که ازش عشق موج میزنه
بعد از چند دقیقه بین لب‌هامون فاصله کمی به وجود اومد
و سرشو به پیشونیم چسبوند و گفت:
+ اگر ادامه بدم دیگه نمیتونم متوقف بشم(خمار و نفس نفس میزنه)
- پس متوقف نشو(خمار)


لبخند رضایتی روی لبش نشست و دیوانه‌وار به بوسه‌اش ادامه داد...

و بعد دستشو زیر باس.نم برد و با یه حرکت از روی اپن بلندم کرد
منم پاهامو دور کمرش و دستامو دور گردنش حلقه کردم
همینطور که لب‌هامون به همدیگه قفل شده بودن
کوک از پله‌ها بالا میرفت...
تا اینکه به اتاقش رسیدیم و منو روی تخت گذاشت
و بعد تیشرتشو از تنش در آورد
تا چند ثانیه محوش شدم تا اینکه دوباره به سمتم اومد و شروع به بوسیدنم
و بعد با یه حرکت لباس تنمو درآورد
و دوباره به سمتم اومد اما به جای لب‌هام سراغ گردنم رفت
شروع کرد به مکیدن گردنم و بعد سراغ ترقوه‌هام رفت
هر جا بوسه‌ای میکاشت و پایین‌تر میرفت
و بعد آروم شلواری که توی پاهام بود رو آروم آروم پایین‌ برد تا اینکه دیگه کاملا ل.خت شده بودم
.....



#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
دیدگاه ها (۱۸)

____[The Forbidden Crossing]____

حمایت‌؟@karlykarly

____[The Forbidden Crossing]____

پارت ۲۳برای چند ثانیه کامل مغزم کار نمیکرد.فقط گرمای نفس‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط